بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
در این زمانه هیچکس خودش نیست / کسی برای یک نفس خودش نیست /
همین هوا که عین عشق پاک است / گره که خورد با هوس خودش نیست
دلی که گرد خویش میتند تار / اگر چه قدر یک مگس ، خودش نیست
مگس به هر کجا به جز مگس نیست / ولی عقاب در قفس خودش نیست
تو ای من ای عقاب بسته بالم / اگر چه بر تو راه پیش و پس نیست /
تو دست کم کمی شبیه خود باش / در این جهان که هیچکس خودش نیست !!!
تا از این شانه به آن شانه شوم می آید
بال بگشایم و پروانه شوم می آید
عشق ، پا پیچ من و خواسته هایم شده است
مثل مجنون اگر افسانه شوم می آید
او کجا و من با خاک هم آغوش کجا؟
میروم شاعر و دیوانه شوم .... می آید
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادریست.
روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند
قفل
افسانهییست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوستداشتن است
تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.
روزی که آهنگِ هر حرف، زندگیست
تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُستوجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانهییست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار میکشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم.
ای عجبا من چه منم؟
گوش بده عربده را
دست منه بر دهنم
چونکه من از دست شدم
در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم
هر چه بیابم شکنم
....
پیدا شدم ... پیدا شدم
....
پیدا ی نا پپیدا شدم
شیدا شیدا شیدا شدم
شیدا شیدا شیدا شدم
پیدا شدم پیدا شدم پیدای نا پیدا شدم
...
شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم شیدا شیدا شدم
....
شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم
پیدا پیدا پیدا شدم....
...من او بدم
من او شدم
با او بدم بی او شدم
در عشق او چون او شدم
زین رو چنین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم
شیدا شیدا شیدا شدم
شیدا شیدا شیدا شدم ...
شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم شیدا شیدا شیدا شدم
پیدا پیدا پیدا شدم
...
برای بودنم متحیرم!
برای این همه روزهای بیهوده بودن!!!
و تمام لحظاتی که می گذرد و من ایستاده ام به تماشا
که انگار نه انگار
برای روزهایی که داشته ام و اکنون...
نمیدانم کجای این راه را اشتباه آمده ام ؟
پس از تو آسمان خیس باران...
و شب در پس این همه تاریکی کم آورده
و من نهایت یک دردم ....
آن سوی جاده ی با تو بودن
مثل سرباز مرزی که
به آن سوی مرز ها می اندیشد
به تنهایی فکر میکنم که
قرار است اتفاق بیافتد...
* گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید*
* (زمر/53) ::. *
*گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی *
*میگذره *
*گفتی: ان الله یحول بین المرء و*
* قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.*
* *
*گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم *
*گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.*
* *
*گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! *
*گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. *
*گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ *
* گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::. *
*گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
*
*گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه
(یونس/109) ::. *
*گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره کنی تمومه! *
*گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. *
*گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ *
*گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم *
*.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::. *
*گفتم: دلم گرفته *
*گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)
::. *
*گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله *
*گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) ::. *
*گفتم: خیلی چاکریم! *
*ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: *
*و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة
انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و
آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون
تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) ::. *
*گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم *
*گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. *
*گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم *
*گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته
یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::. *
*گفتم: این هم توفیق میخواهد! *
*گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. *
*گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی *
*گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::. *
*گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟ *
*گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴)
::. *
*گفتم: دیگه روی توبه ندارم *
*گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه
(غافر/۲-۳) ::.*
*گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ *
*گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا *
*.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. *
*گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ *
*گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله *
*.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. *
*گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم
میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم *
*گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره
(بقره/۲۲۲) ::. *
*ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک *
*گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. *
*گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ *
*گفتی: *
*یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما *
*
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که
خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی
روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)*
دعایت میکنم امشب
|
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
شعر از:کیوان شاهبداغی
تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن |
قصه غصه هاي تمام نشدني نرگس ...
اين بار شما خواننده عزيز فارغ از تمام بحث هاي داغ سياسي روز بگوييد چه كنيم ؟


نرگس نمي داند راي چه كسي 24 ميليون بوده و راي چه كسي 13 ميليون ...
او
اسامي خواص را هم نمي داند و نمي داند شيخ از همه جا بي خبر مشغول فراهم
آوردن مراسم براي عيد و خوراك دادن به رسانه هاي بيگانه است .
چراغ علاء الدین آورده بود که کلاسشان را گرم کند اما دستهای کوچکش تاب
نمی آورد و چراغ روی زمین می افتد، در یک لحظه کلاس آتش می گیرد. بچه ها
هراسان سعی می کنند از کلاس بیرون بروند اما تمام راهها بسته شده چون چراغ
پر از نفت روبروی در کلاس شعله ور شده است.
مریم نوروزی، لیلا کهن،
پریسا طاهری، ثمانه عظیمی، محمد حسن شیرویه، رضا حقیقی و نرگس حیدری کودکان
هشت ساله ای بودند که چهاردم آذرماه 85 در زبانه های آتش چراغ علا الدین
سوختند. بعضی از بچه ها بعد از یک یا دو بار عمل جراحی وضعیت بهتری پیدا
می کنند و راهی خانه می شوند اما یکی از آنها همچنان روزهای تلخی را سپری
می کند.

صورتش
دچار صد درصد سوختگی می شود و از دو دستش تنها سه انگشت باقی می ماند و
پاهایش همچنان نیاز به عمل دارد. این تمام زندگی "نرگس حیدری" دانش آموز
کلاس پنجم درودزن شیراز است. دختربچه ای که خیلی زود روزهای تلخ زندگی را
تجربه می کند، لحظه هایی که با بوی سوختگی و رنگ سیاهی همراه شده است.
از
آن زمان تاکنون مسئولان زیادی سعی کردند که با قول و عملشان به این دانش
آموزان کمک کنند. از رئیس جمهور گرفته تا وزیر بهداشت و مسئولان استانداری و
مردم خیر و پزشکان متخصص، اما به استناد شواهد گویا بعضی این وعده وعیدها
عملی نشده و همچنان برخی از آسیب دیدگان این سانحه دلخراش از وضعیت اقتصادی
مناسبی برخوردار نیستند و از آن رنج می برند.
نرگس 11 ساله بیش از 60 درصد سوختگی از ناحیه صورت و دست و پا دارد و تاکنون 24 بار زیر تیغ جراحی رفته است.
"زینب
تقوی" مادر نرگس در این باره می گوید: آخرین عمل نرگس سه هفته پیش روی
انگشتان دست راستش انجام شد که باز هم نیاز به جراحی دارد و باید طی ماههای
آینده دوباره جراحی شود.
بر اثر این واقعه آتش سوزی تمام انگشتان دست
چپ نرگس به علت شدت بالای سوختگی قطع شده و از دست راست او نیز باید دو
انگشت جدا شود تا وی با سه انگشت که نیاز به 70 جلسه فیزیوتراپی دارد،
روزگار کودکی اش را بگذراند.

اما
اقدامات دولت و استانداری شیراز برای این کودک 11 ساله که ناخواسته و در
پی بی توجهی مسئولان به مسائل ایمنی مدارس دچار این بیماری حاد شده، در این
مدت چه بوده است؟
مادر نرگس می گوید:" دولت بچه هایی که سوخته بودند را
بیمه کرد و هزینه سرویس مدرسه و مادریار را که در مدرسه از آنها مراقبت
کند و کارهای شخصی اشان را انجام دهد را هم پرداخت می کند. هزینه عمل جراحی
نرگس را نیز دانشگاه علوم پزشکی پرداخت می کند اما هزینه داروها را چون در
مطب شخصی ویزیت می شود، خودمان پرداخت می کنیم."
زینب تقوی افزود:
"فاصله درود زن تا شیراز بیش از صد کیلومتر است و هر بار که به شیراز می
رویم و برمی گردیم باید هزینه آژانس را بپردازیم چون نمی توانیم نرگس را
بعد از عمل با اتوبوس جابه جا کنیم، در شیراز هم کسی را نداریم و باید در
مدتی که آنجا هستیم پول مسافرخانه را پرداخت کنیم که کم هم نمی شود چون
سالی چند بار این راه را باید برویم."

هزینه داروهای نرگس هر بار که زیر تیغ عمل می رود، دویست تا سیصد هزار تومان می شود و به طور میانگین در مواقع عادی ماهی صد هزار تومان دارو مصرف می کند که دولت هزینه آن را تقبل نمی کند و پدر نرگس که یک کارگر ساده و روزمزد است باید آن را بپردازد.
" پمادهایی که نرگس بابت سیاهی ناشی از سوختگی به صورتش می زند هر کدام 50 هزار تومان است یا داروهایی که برای گوشتهای اضافه مصرف می کند 30 تا 40 هزار تومان می شود که باید بعد از 15 روز دوباره تهیه کنیم چون در طول شبانه روز سه بار مصرف می کند و سریع تمام می شود."
درباره شرایط روحی نرگس وقتی از مادرش می پرسیم و اینکه آیا توانسته است با این وضعیت کنار بیاید می گوید: "بعضی از مواقع وقتی در کوچه و خیابان یا محیط بیمارستان کسی ما را می بیند و قصد همدردی دارد، نرگس ناراحت می شود و می گوید مامان نمی شود جوابشان را ندهیم. اصلا چرا دیگران باید بدانند که من سوختم، یا قبل از هر عمل می ترسد و گریه می کند. بعد از عمل هم دچار درد و سوختگی است و نمی تواند شبها راحت بخوابد."
نرگس قصد دارد عید امسال به مشهد برود، وقتی از او می پرسم که چه چیزی به امام رضا خواهد گفت، سریع جواب می دهد " حال من و دوستام رو خوب کنه و صورتمم خوب بشه. اولم واسه دوستام دعا می کنم بعد خودم چون هرکس اول دوستاش رو دعا کنه خدا زودتر جوابش رو می ده."
وضعیت درسی نرگس خوب است، معدل ترم اولش 18 شده و اعتماد به نفس خوبی دارد. معلمشان هم هفته ای چهار ساعت بیشتر از وقت مدرسه با او و دو نفر دیگر از بچه ها درسها را تمرین می کنند و اجازه نداده بچه ها از لحاظ تحصیلی با مشکل مواجه شوند.
به هر حال نرگس و دوستان دیگرش ناخواسته و از سر بی توجهی مسئولان دچار این سانحه ای ناگوار شده اند که باید غم و رنج آن را تا پایان عمر تحمل کنند و دم برنیاورند. اما پدر و مادر نرگس که هر روز شاهد قد کشیدن دردانه خود هستند، هم وغم زندگیشان انجام کارهایی است که دنیای کوچک فرزندشان را در نظر او امیدوارانه تر نشان دهند و به او بباورند که تا نرگس هست باید زندگی کرد. اما چه کنند که دستشان خالی است و غم نان شب بیش از این به آنها توان و مجالی نمی دهد تا ترانه خوشبختی در گوش جگرگوشه خود زمزمه کنند.
دارم به آزادي رهايي نزديك ميشم
اين همه دوري از اين جا برام پر از حادثه هاي دور و نزديك بود
چقدر دلم براي شنيدن همين موسيقي متنم هم تنگ شده بود ... آخ
براي پيام هاي شما عزيزان براي باز كردن اين پنجره هاي مجازي
كه به اميد افتاب دل نوشته ها به اونا سرك ميكشم و
هواي تازه نفسهاي سادگي و دوستي و به ريه هاي دعوت ميكنم
قول ميدم زود بيام همين زودا
دلت هميشه گرم خدا باد .
این اولین صبح آبان است !
اما نمیدانم چرا بوی آبان که هیچ بوی پاییز هم نمیدهی!!!
آسمان تعطیل است
باد ها بیکارند
ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه خود را خوردند!
پر از اتهام شدم آبان ! پر از لحظه های تنهایی بدون حضورت
که حالا نمیدونم چطور باید بگذرونمشون !؟
تنها تر از آنیم که فکر میکردم
باید
دوباره فکر کنم.
آنوقت حتما دوباره تورا مبینم
تا پایان روز چهارم فرصت دارم
تا دوباره بوی تورو
حال و هوای تورو حس کنم!
خانه ام را برای آمدنت آراسته ام .. چشم به راه آمدنت .
امضاء : مجنون ماه (مهسا)
پری دریایی ! قسمت آدم ها شو!
چند روزی پی ما دلزده از دریا شو!
تر گیسوی بلندت شب باران من است
خواستی زود برو زود ولی پیدا شو!
مهربان! اما در بند نمک گیری آب!
مهربان تر شو و از بند پری ها وا شو!
...
نگاه کن
صدای ترک خورده ات
زیر باران خیس میشود.
درخت ها وزیدن گرفته اند
خیابان ها باریدن
قدم های خسته و مضطرب بادها
هنوز بر دوش ثانیه ها
و این ساعت گیج
تا همیشه بیدار است
نمیدانم چرا اما
زندگی نفس نمیکشد؟!!
سکوت منجمد شده ی کوچه
و دیوار هایی
که برای بهتر شنیدن
از یاد برده اند
نفس کشیدن را
من و تو جا مانده ایم 
در ثانیه های گرفتن این عکس های سیاه و سپید
و لبخند هایمان
ابدیت مصنوعی چهره های نگاتیوی را
برای همیشه بودن برگزیده اند.
قرار های ما
مدام
به فردا میگریزند
خاطرات مان به گذشته .
حتی ثانیه ها میگریزند
از دلتنگی نا مشروع ما !!!
ببین دقیقه ای که گذشت
شصت ثانیه عمر کرده
و تولد و مرگش
در یک نقطه
به هم گره خورده اند!!!



